تبليغاتX
پرنده عشق

پرنده عشق

وقتی از کسی که دوستش داری خبری نیست، بدون حالش خوبه و همه چیز رو به راهه که از یادش رفتی

قصه عشقت را به بیگانگان نگو
چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند

کاش اون موقع که یکی ازت میپرسه حالت چطوره و تو میگی خوبم/یکی باشه آروم در گوشت بگه میدونم که خوب نیستی

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت6:46 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

مي خوام به سردي شب هام بخندم / مي خوام به پوچي فردام بخندم / وقتي مي بينمت با ديگروني / تو اوج گريه هام مي خوام بخندم / مي خوام داد برنم تنهاي تنهام / مي خوام وقتي ميگم تنهام بخندم

اش مــي شد بر جـــــدايي خشــــم کرد شاخه هاي نســترن را با تواضع پخش کرد کاش مي شد خانـــه اي از مهـــر ساخت مهـــــــرباني را در آن سر مشـق کرد روي دل هاي حقــــــيقي نقــــــش کرد 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت6:25 قبل از ظهرتوسط نسیم |

 گنجشک به خدا گفت:لانه کوچکي داشتم آرامگاه خستگي ام بود سرپناه بي کسي ام بودطوفان تو آن را از من گرفت کجاي دنياي تو را گرفته بودم؟خدا گفت:ماري در لانه ات بود لانه ات را از تو گرفتم تا جانت گرفته نشود

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت6:22 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

در دنیا فقط ۳ نفر هستند که بدون هیچ چشم داشت و منتی
و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را برطرف می کنند ،
پدر و مادرت و نفر سومی که خودت پیدایش می کنی
 مواظب باش که از دستش ندهی
و بدان که تو هم برای او نفر سوم خواهی بود

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت1:34 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

دقت کردین هر موقع دارین سشوار میکشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه

تا حالا دقت کرده بودین تام و جری تمام مدت بدون لباس بودن، اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟

تا حالا دقت کردین هر وقت یه تیکه یخ از دستت افتاده روی زمین با لگد زدی که بره زیر یخچال!. . .

تا حالا دقت کردین تو مهمونی تا میای پشت سر یکی حرف بزنی موزیک قطع میشه و نصف حرفتو یهو همه میشنون…!!!!

 

تا حالا دقت کردی… مغز انسان پر کارترین جای بدنه ۲۴ ساعت در ۳۶۵ روز سال و کار میکنه فقط وقتی متوقف میشه که ما وارد سالن امتحانات میشیم …

لــــــــــذتی که در خوابیدن روی جزوه هست تو خوابیدن روی تختـخواب نرم نیس…:

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت5:58 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

آزاد شو از بند خويش،زنجير را باور نكن،اكنون زمان زندگيست،تاخير را باور نكن،خود را ضعيف و كم ندان،تنها دراين عالم ندان،بر روي بوم زندگي،هرچيز ميخواهي بكش،زيبا و زشتش پاي توست،تقدير را باور نكن،خالق ترا شاد آفريد،پرواز كن تا آرزو ،زنجير را باور نكن

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت5:46 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

در خلوت دلم ، در همنشینی با غمها ببین که چگونه میریزد اشک از این چشمها این چشمهای خیس ، همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار میفهمی معنای دلتنگ شدن را ، میفهمی معنی انتظار را ؟ نه ! دلتنگی آن نیست که مرا اینگونه محکوم به سکوت کرده است انتظار آن نیست که اینگونه مرا محکوم به بیقراری کرده است خیالی نیست ، من همچنان با خیال تو سر میکنم پس بیخیال

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت7:21 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

خداوندا ...


گاهي فکر مي کنم سياهي شب و تاريکي هرگز به

 پايان نمي رسند.


در اين ميان تنها سوسوي چند ستاره است که اميد

ادامه زندگي را در دلم زنده نگه مي دارد .


مي دانم تنها حضور توست که لحظه هايم را روشن 

  مي کند و به دقايقم رنگ اميد مي زند .


مي دانم اگر هنوز زنده ام يعني اين تويي که

خواستار حضورم هستي .


پس کمکم کن تا زماني که هستم حضورم زيبا و

تابناک باشد .

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت9:34 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

never let the faer of striking out keep /you form playing the game

 

هرگز نگذار که ترس از شکست ، تو را از

شرکت در مسابقه باز دارد

آدماي خوب از ياد نميروند ، از دل نميروند ، از ذهن نميروند ولي زودتر از اوني که فکرش را کني از پيشت ميروند

همیشه نگاهی را باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بمونه

 

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت9:34 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

حتي حرارت نفس هايم نتوانست قلب يخ زده ات را ذوب کند ....


حتي عظمت آن نگاه شب آلوده ام نتوانست در دلت رخنه کند....


به قداست اشکانم قسم ! پروانه اي خواهم شد و روزي در آتش وجود تب دارت خواهم سوخت


شايد آن لحظه دلت شک کند که تا بي کران دوستت داشته ام...

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت9:23 بعد از ظهرتوسط نسیم | |