پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 توسط نسیم | لينك ثابت
|
پدرم به یمن لطف تو بختم بلند خواهد شد سرم به خاك رهت ارجمند خواهد شد لبی كه زمزمه درد می كند شب و روز به یمن روی تو پر نوشخند خواهد شد روزت مبارک
پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 توسط نسیم | لينك ثابت
|
سینه ام چاک کنید! این غبار سیه از روی رخم پاک کنید به چه کار آیدم این چشمه ی خون! این تن مرده مرگ که تن زنده من کرده چنین آواره از کف آرید برون ببرید زیر مشتی لجن و سنگ خاک کنید
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 توسط نسیم | لينك ثابت
|
رو ی سنگ قبرم بنویس...... یه فرشته، لب دریا، مثل رویا، وای چه زیبا یه فرشته، پاک و معصوم، وای چه آروم انگاری، همین الان ،اومده دنیا یه تولد، لب ساحل، یه تبسم، از ته دل یه آدم که دیگه نیست تنهای تنها یه فرشته که با گریه هاش نوشته همه ی فرشته های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته........
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 توسط نسیم | لينك ثابت
|
پرنده عشق
امیدوارم پرنده عشق رو پشت بوم خونه دلتون اشیونه بسازه و هیچ وقت انجارو ترک نکنه