تبليغاتX
پرنده عشق

پرنده عشق

شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی دوست میداری زچشمش اشکشد از شرم جاری میان گریه هایش گفت اری

ولي افسوس کسي نيست
راز پرپر شدن را به او بگويم
کسي نيست که با سرانگشتان
نوازشگرش اشک مرا پاک کن
و با روشنايي چشم هايش تنهاييم را خاک کند .
خسته ام از اين لبخند پر از درد !
خدايا در اين زندان غم چه بود من را انداختي ؟
وقتي سقف زندگي انقدر پايين بيايد
که ناگريز از زيستن بود
مرگ زيباترين پله صعود است

 

 

چون شمع، درفراغ چشمانت سوختن، عادت من است

و باز هم نديدن از تو.....

 

 

+نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت8:54 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

benazar miyad webloghe khobi nadaram chon khili kam be postam nazar midan

chera shayad sheram bade nemidonam

+نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت4:37 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبي است
خواب گل مهتابي است

اي نهايت در تو، ابديت در تو
اي هميشه با من، تا هميشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگي آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود، تا دلم باز شود

دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است
فصلها بي معني، آسمان بي رنگ است
سرد سرد است اينجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا

اي هميشه آبي اي هميشه دريا
اي تمام خورشيد اي هميشه گرما

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت6:25 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت9:7 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت9:23 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

میدونم دوست داری همیه خاستهات براوده شه

میدونم دوست داری هرچی که بخای همون بشه

اما همیشه هم روزگار انجوری که تو دوست داری پیش نمیره

گاهی یه اتفاقاتی پیش میاد که اصلن انتظار روخ دادنشونو نداری

اصلن برات غیر قابل باور و تحملشون بران ممکن نیست

حتی اگه تو توی اون اتفاق هیچ تقسیری نداشته باشیو کسی دیگه باعثش باشه

ولی اینجاس که بخای یا نه باید قبول کنی

قبول کنی که باختی 

باید قبول کنی که تو به رسم روزگار باختی

اینه که میگن روزگار نامرده

رنج - غصه

تاوان شکست خوردن توی بازیه روزگاره این چیزیه که بعداز هر شکست باید تحمل کرد  

چه بخای چه نخای

 

                                         

 

دیگه نمیدونم چی بگم ما که داریم تاوان پس میدیم  

ولی امید وارم  تو تویه این بازی بازنده نباشی  

 

                                         

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت11:30 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

درد تنهای

 

تازگی یا یه  چیزی رو فهمیدم

این که تنهای بد ترین دردی یه که تو دنیا وجود داره

انم بخاطر اینه که درد تنهای رو با هیچ قرص داروای نمیشه درمون کرد  

 

کاشکی میشد تنهای رو هم با دکتر رفتن خوب کرد 

 

اما تنهای دردی نیست که به این سادگی یا خوب بشه 

 

چون تو درد تنهای یه جنیات اتفاق افتاده

 

اخه  اینجا حرف شکستن یه دل در میونه 

 

یا شایدم میشه گفت خیانت   

 

وقتی تنها شدی فقط دوتا راه برات میمونه

 

یکیش صبر کردنه                                                                                  

 

صبر نه برای برگشتن اون

 

صبر برای رسیدن وقت رفتن تو 

 

حالا اگه کسی با هم باشه که تحمل صبر رو نداشته باشه دیگه بدتر

 

اخه اینجا دیگه باید راه دوم رو انجام بدی   

 

میدونی راه دوم چیه

 

اینه که خودت وقط رفتنتو زود تر از اونی که هست برسونی  

 

 

 

 

دل من میدونم داری دیونه میشی اما باز بیخیالش.........

 

 

 

   

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت11:20 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

معجزه يعني من ، يعني تو دوست همباورم ، ما معجزه خواهيم کرد، شک نکن ! آسمان آبي آبيست، مگر شک داري ؟ زندگي سهم کمي نيست ، مگر شک داري ؟ در رگ زنده ي اين هستي خواب آلوده باور معجزه جاريست ، مگر شک داري؟

نه در کف فنجان قهوه نه در اخم پيشاني فالگير بزرگ نه در ازدحام آدم هايي که سرد، از کنارم مي گذرند. نمي توانم بيابمت... نمي توانم... تو بين لايه هاي پيچ در پيچ تقدير من ،درکف دستم، گم شده اي!

گفتم: مي آيد گفت : مگه رفته بود كه بياد؟ گفتم: دلتنگم گفت : مگر زيارتش نمي كني؟ گفتم: جهان رو پر نور ميكنه گفت: مگه شعشعه حضورش رو نميبيني؟ گفتم: زخم دوريش دل را مي ازاره گفت: هر چه از دوست رسد نيكوست گفتم: غايب است گفت: با اين همه برهان مگه ميشه گفت غيبت؟ گفت: غايبش خوانده اند كه ظاهر نيست كه غيبت به معناي حاضر نبودن تهمتي ا ست كه بر دامن پاكش ننشيند

 

 

من از تجربه های تلخ آموختم که هیچ شاخه ای از هیچ ساقه ای جدا نیست و هیچ ساقه ای از هیچ

برگی راضی نیست...برگ از درخت دلخوره پاییز بهانه ای بیش نیست...پرنده همیشه بر درخت ثابت

نیست...اما تو بی حاصل به خاک ایمان آوردی؟...میشه مثل یه قطره اشک منو از چشمهات

بندازی...ولی من نمی تونم جلوی اشکم رو که از رفتن تو سرازیر شده بگیرم...ببین ..من یه دل

دارم که کارش منت کشیدنه....تو مقصر نیستی خودم خواستم کنار آرزوهات اردو بزنم

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست

تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست

عاشقي مقدورهر عياش نيست

غم کشيدن صنعت نقاش نيست

 

 

بدان که از بزرگي گناه او نيست بلکه از کوچکي قلب توس اگر روزي روزگاري نخواستي يا

نتوانستي فرد

گناهکاري را ببخشي

براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس


+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت8:52 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

او هوايم را داشت که پياده رو ها ليز و يخبندان بود بي هوا رفت بي هوا ماندم چه هوايش امروز که پياده روها ليز و يخبندان است در سرم پيچيده است.

   

هيس بگو نيستم، بگو رفته، بگو دستاشو شکسته ن بگو دنيا شو گرفته ن، بگو روياشو شکسته ن بگو رفته تا نباشه، قسمِ رفتنو خورده بگو رفته تا ...نه! اصلا... چه ميدونم... بگو مُرده روزي صد دفعه غلط کردمو مشقَم کردن* تا به قول خودشون، "ابليسو آدم کردن" تا لبم خواست بگه نه، با تَو سَري گفتن: "هيس حرف نزن، هيچي نگو، فقط بشين و بنويس بنويس:هيچ کاري از دست کسي بر نمياد بنويس ديگه چشام دليل روشن نمي خواد بنويس هر چي رو بايد بنويسي، بنويس " ولي تا نوشتم از حق خودم، گفتن: "هيس"!

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت8:48 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

در اين دنيايي كه انسان و زمانه با هم درستيز بوده و هستند.عجيب نيست آني را كه دوست نمي داري ،دوستت بد ارد وآن كس راكه دوست مي داري از توبيزارباشد.توبه من مي انديشي و من به ديگري. و خدا مي داند كه ديگري به كه فكر مي كند. اين جد ال سرنوشت است تا روزي كه زمين ما را فرو بلعد

شبها چشمانم ميعادگاه اشک ميشوند و غم همنشين قلبم . دوباره بغضهاي خسته و کهنه اسير گلوي سردم ميشوند . اي کسي که در حکايت شب پنهان شده اي به عظمت آبي دلم نظري کن و ببين که اين دل چه عاشقانه مي تپد فقط در انتظار آمدن تو!

چشمانم تورا ميخواهند تابه انها راه و رسم گريه نكردن را بياموزي

لبانم صدايت ميزنند تا به انها بگويي چگونه بخندند

دستهايم بسويت دراز است كه انها را بسوي شهرعشق ببري

اما نميدانم چرا پاهايم با تو همراه نيست كه بخواهي به خاكسترم بنشاني

اي كاش به دل كسي پا نمي گذاشتيم و كسي به دلمون پا نمي گذاشت . اي كاش اگر كسي به دلمون پا كذاشت ديگه دلمون رو تنها نمي ذاشت.اي كاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پا هاشو روي دلمون جا نمي گذاشت

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت8:37 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

غم کسي اسيرم که زمن خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده

 

یك شب تمام غربت مرا ياد مي كني از دست اين عشق بي وفا تو فرياد ميكني بودم كنار تو و هرگز نديده اي مراحالا چرا از اين زمانه تو بيداد مي كني با غم عجين شدم و تنها به يك اميد روزي تو خواهي آمدو مرا شاد ميكني اكنون براي من يك سوال مبهم است آيا هنوز از من تنها تو ياد مي كني 

هر کي تورو ازم گرفت الهي بيچاره بشه روز قيامتکه رسيد مجرم و آواره بشه به آب و آتيش مي زنم فکرت نميره از سرم مي خوام فراموشت کنم

اما بازم عاشق ترم

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت8:33 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت2:10 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

آخه تو کی هستی؟

چی هستی؟

چی می خوای؟

تو این دنیای بی در و پیکر یهو از کجا پیدات شد؟

چه جوری ما همدیگه رو پیدا کردیم؟

هیچ فکرشو می کردی؟

تو این دنیای به این بزرگی

تو این همه شلوغی و جمعیت

یه بار، یکی میاد سراغت

یکی که از همون اول

با اولین کلمه ای که میگه

احساس می کنی دوسش داری

از هر چی که میگه خوشت میاد

هر کاری رو که می کنه، می پسندی

حتی از بد اخلاقیهای کوچیکش هم لذت می بری

شادیهاش روحتو می بره تا اوج

ولی غمهاش...............

بهتره نگم

پس چی بگم؟

از کجا بگم؟

از مهربونیاش

از هم زبونیاش

از قلب پاک و بزرگش

از ادب و فروتنی اش

از رک بودنش

از صادق بودنش

از................

وای که چقدر بزرگه

هر چی که بگم کمه

خوب معلومه که نتیجه چیه

............

اصلا" چرا من دلیل میارم؟

مگه عاشق شدن هم دلیل داره؟

نه..............

مگه من عاشق شدم؟

نه...............

من عاشق بودم

از اول

از ازل

و عاشق هم می مونم

تا قیامت

تا ابد

دوست دارم عزیز دلم

عاشقتم همدم مهربونم

میمیرم برات

و تا آخر عمرم

و حتی بعد از اون

تا همیشه

می مونم باهات

 

 

Image hosted by TinyPic.com

 ای نازنین لبانت را از خنده باز کن 

تا بتوانم عشق را درسرخی وقشنگی لبانت دریابم
 
وبایک بوسه مزه عشق را بچشانم
 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت8:17 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

امدی در اغوشم گریستی

گفتی دلم گرفته

گفتم دلت را به من بسپار

گفتی از زندگی کردن خسته شدم

گفتم که یک بار هم با من اغازش کن

گفتی تنهای تنها شدم

گفتم بیا و به من بپیوند.

گفتی از عشق متنفرم

گفتم که عاشق من باش

گفتی می خواهم بروم

گفتم دستانت را به دستانم ده که باهم رویم

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت8:15 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

مر عشق را ز ره چه بیمیست               چون همره عشق آن قدیمیست

از رفتن    چه  خوف   باشد                  او را که   خدای جان ندیمیست

اندر سفرست، لیک  چون مه                 در طلعت خوب خود   مقیمست

کسی منتظر     نسیم     باشد                 آنکس که سبکتر از نسیم  ست

عشق و عاشق یکیست ای جان               تا ظن  نبری  که  ان  دو  نیمست

چون گشت درست عشق عاشق               هم  منعم خویش  و هم  نعیمست 

او را در طلب   چنین   درستی                در پیش سهیل چون ادیمست 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت12:6 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت1:57 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت10:56 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت10:52 بعد از ظهرتوسط نسیم | |



...بخوان تا زمزمه های عاشقانه ات وجودم را گرم

نگهدارد...بخوان و بگو که در انتظارم شعله های عشقمان را در نی نی

نگاهت گرم و سوزان نگه می داری تا من نیز به تو پیوند خورم...پیوندی

دوباره اما جدا نشدنی.همچو قلب های عاشقمان که عاشقانه می تپند

و سرود عشق را بر لبمان جاری می سازند...

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت6:30 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

از روزي كه تو رفتي پريده رنگ شادي

 

اما خورشيد مي تابه مثه يه روز عادي

 

چطور هنوز پرنده داره هواي پرواز

 

چطور هنوز قناري سر مي ده بانگ آواز

 

مگر خبر ندارن تو رفتي از كنارم

 

چرا بهت نگفتن بي تو چه حالي دارم

 

به چشم خسته من آسمون از سنگ شده

 

لعنت بر اين تنهايي دلم برات تنگ شده

 

آفتاب نشسته روي گلهاي سرخ قالي

 

خيال تو كنارم تو اين اتاق خالي

 

عطر تنت پيچيده توي اتاق خوابم

 

با تو چه جون گرفته ترانه هاي نابم

 

از تو هزار تا قصه چه جاودانه ساختم

 

قلب پر از غرور و چه عاشقونه باختم

 

شب خود به ياد عشقت به قتل خود نشسته

 

صد بار ازت بريده صد بار ازت شكسته

 

اسمت به روي لبهام توي ترانه هامه

 

بغض گرفته عشقت تو غربت صدامه

 

قلب پر از سكوتم دلتنگ از اين جدايي

 

بي تو ببين چه سرده تابستونه تنهاييم

 

به چشم خسته من آسمون از سنگ شده

 

لعنت بر اين تنهايي دلم برات تنگ شده

 

دلم برات تنگ شده

 

دلم برات تنگ شده..

 

       نسیم                                                                                                                                 

 

 

 

.

 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت12:42 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

همه را دوست میدارم

هم اورا که ما را میبیند وانگار که نمیبیند

هم او را که تنها به نامی از او دل خوشیم

هم او را که خدا حافظ ما را می شنودو نمی شنود و بالا میرود

هم او را که سلام ما را شانه می اندازد بالا!

هم او را که میگفت با هم باشیم

که گفت با تو،با هم وبا اوییم

حتی هم او!

گر چه میدانستیم که او حتی با خود خود هم نیست چه رسد با من من!

او را هم از صمیم دل دوست میدارم

چرا که خاطره های قشنگ و زخمی این دل نامراد،

با او همه بسر شد

همه را دوست دارم

 

نسیم 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت12:32 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت10:29 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

باران ببار.................... 

+نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت3:16 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

من میگم بهم نگاه کن

                                  تو میگی که جون فدا کن

من میگم چشات قشنگه

                                  تو می گی دنیا دو رنگه

من میگم چقدر تو ماهی

                                   تو میگی اول راهی

من میگم بمون همیشه

                                   تو میگی ببین نمیشه

من میگم خیلی غریبم

                               تو میگی نده فریبم

من میگم خو اب تو دیدم

                                 تو میگی دیگه بریدم

من میگم هدف وصاله

                            تو ولی میگی محاله

من میگم یه عمره سوختم

                                    تو میگی قلبمو دوختم

من میگم چشمات و وا کن

                                   تو میگی من و رها کن

من میگم خیلی دیوونم

                                  تو میگی اره میدونم

من میگم دلم شکسته ست

                                     تو میگی خوب میشه خسته ست

من میگم بشین کنارم

                                  تو میگی دوست ندارم

من میگم بهم نظر کن

                               تو ولی میگی سفر کن

من میگم واسم دعا کن

                                تو میگی نذر رضا کن

من میگم قلبم و نشکن

                              تو میگی من میشکنم من؟

من میگم واست می میرم

                                 تو میگی نمی پذیرم

من میگم شدم فراموش ؟

                              تو میگی نه رفتم از هوش

من میگم که رفتم از یاد ؟ 

                              تو میگی نه مرده فرهاد 

من میگم باز شدی حیرون؟

                                تو میگی بیچاره مجنون

من میگم ازم بریدی؟

                                 تو می پرسی نا امیدی؟

من میگم واسم عزیزی

                               تو میگی زبون می ریزی؟

من میگم تو خیلی نازی

                               تو میگی غرق نیازی

من میگم دلم رو بردی

                              تو میگی به من سپردی؟

من میگم کردم تعجب

                             تو میگی دیگه بگو خب!

من میگم تنهایی سخته

                              تو میگی این دسته بخته

من میگم دل تو رفته

                            تو میگی هفت روزه هفته

من میگم راه تو دوره

                            تو میگی چاره عبوره

من میگم میخوام بشم گم

                                   تو میگی حرفای مردم؟

من میگم نگذری ساده ؟

                                 تو میگی ادم زیاده

من میگی دل به تو بستن؟

                                   تو میگی اینقده هستن

من میگم تنهام می ذاری؟

                                   تو میگی طاقت نداری؟

من میگم خدا به همرات

                                 تو میگی چه تلخه حرفات

من میگی اهل بهشتی

                                 تو میگی چه سرنوشتی

من میگم تو بی گناهی

                                تو میگی چه اشتباهی

من میگم که غرق دردرم

                                 تو میگی میخوام بگردم

من میگم چیزی میخواستی؟

                                        تو میگی تشنمه راستی

من میگم از غمه ابه

                                    تو میگی دلم کبابه

من میگم برو کنارش

                               تو میگی رفت پیشه یارش

من میگم باتو چیکار کرد؟

                               تو میگی کشت و فرار کرد

من میگم چیزی گذاشته؟

                               تو میگی دو خط نوشته

من میگم بختش سیاهه

                               تو میگی اون بی گناهه

من میگم رفته که حالا

                              تو میگی مونده خیالا

من میگم میاد یه روزی

                              تو میگی داری می سوزی؟ 

من میگم رنگت چه زرده

                              تو می پرسی بر میگرده؟

من میگم بیاد الهی

                             تو میگی که خیلی ماهی

من میگم ماهت سفر کرد

                                    تو میگی تو رو خبر کرد ؟

من میگم هر کی با ماهش

                                     تو میگی بار گناهش  ؟

من میگم تو بی وفائی

                               تو میگی بریم یه جائی

من میگم دلم اسیره

                              تو میگی نه خیلی دیره

من میگم خدا بزرگه

                         تو میگی زندگی گرگه

من میگم عاشق پرنده ست

                                           تو میگی معشوق بر نده ست 

من میگم به روزا شک کن

                                     تو میگی بهم کمک کن

من میگم که تا قیامت

برو زیبا به سلامت

پشت تو آب نمی ریزم

که نروندت عزیزم

                     نسیم         

+نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت2:43 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

شبي بي حوصله رفتي دعا كردم كه برگردي

خداراتاسحرآن شب صداكردم كه برگردي

كنار پيچك زرد وخاموش باغچه ماندم

تمام لحظه هايم را فنا كردم كه برگردي

من از آواز پائيزي شدم دلگيرومي دانم

چه بيهوده دلم را مبتلا كردم كه بر گردي

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت7:8 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت7:5 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

به نظاره آسمان رفته بودم ؛

گرم تماشا و غرق در اين دريای سبز معلقی که بر آن ،

مرغان الماس پر

ستارگان زيبا و خاموش ،

تک تک از غيب سر می زنند و دسته دسته

به بازی افسون کاری شنا می کنند .

آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش

که تنها لبخند نوازشی است

که طبيعت بر چهره ی نفرين شدگان کوير می نوازد ،

از راه رسيد و گل های الماس شکفتند

و قنديل زيبای پروين - که هر شب ،

دست ناپيدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ،

آرام آرام به گوشه ای ديگر می برد - سر زد .

و آن جاده ی روشن و خيال انگيزی که

گويي يک راست به ابديت می پيوندد !

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت7:2 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد

وسعت تنهایی ام را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من

گریه ی پنهانی ام را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی

درد بی کس ماندنم را حس نکرد

آن که با اواز من مانوس بود لحظه 

ی پایانی ام را حس نکرد

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت6:53 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت6:46 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

دلم نمیخواهد هیچ کس بفهمد

همانطور که خواسته بودی تنها شدم

و امروز هیچ آوایی نمی آید از آن

که هر روز به انتظار باران بودم

وباز ساکت وآرام می گریم

و می گویم ابریست امروز

منتظر باران باش

او تنها می آید

خدای من.......

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت6:42 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

گر بدين سان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچه بن بست
 
گر بدين سان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود، چون كوه
يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك!

(احمد شاملو)

+نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت7:17 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

صنما با عشق تو چه تدبیر کنم

تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصحیت شنود

مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات

در یکی نامه محال است که تحریر کنم

آنزمان کارزوی دین جانم باشد

در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد

دل ودین را همه در بازم تو فیر کنم

دور شو از برم ای واعظ بیهوده مگوی

من نه انم که دگر گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی ز فساد حافظ

چون که تدقدیر چنین است چه تدبیر کنم

+نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت7:10 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

شب سردی است ومن افسرده

راه دوری است وپایی خسته

تیرگی هست وچراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدم ها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی واین ویرانی

بی خبر آمد تا با دل منقصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای این شب چقدر تاریک است

+نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت7:2 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

salam omid varam hameye dostanam khob o khosho salamat bashan

rasti nasatan jon  shere tazeei ke neveshti va bagiye sherat khili nazan  va khoshghelan  mamnon azizam

rasti nazar  haeii ke be postaye(sheraton)shoma midan ro bekhon  mamnon misham  

+نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت3:40 قبل از ظهرتوسط نسیم |

به اوج دل نشاندمت به خاستگاه زندگی

زمانه گر خزان شود تویی بهار زندگی

به پاکی دلت قسم که دل زتو نمی کنم

که تکیه گاه من تویی درین حصار زندگی

چو مبتلا شدم به غم خوشم به یک نگاه تو

نگاه تو چراغ من به شام تار زندگی

+نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت0:38 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

میگویم که دوستت دارم تا همه عاشقان فریاد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند ولی
آخر قصه چیست  تو بگو
!
همیشه از پایان هراسیده ام! آخر  می شود این همه عشق تمام شود ؟
جواب خاطره ها ایم را چه بدهم؟
بی تو و صدای مهربانت با کدام لای لای بخوابم ؟
آخر؟ نه! ندارد! باورم نمی شود! نمی شود که ما تمام شود
!
می شود؟ ما تمام شود و من بمانم و تو
اصلا تو نباشی  من می مانم  نمی دانم  شاید

نبود تو از همه چیز این جهان بی رحم وحشتناک تر است

آخر قصه چیست
نه! نمی شود! عشق که تمام نمی شود  می شود؟
نه  نه  نه نه
اصلا می دانی حالا چه وقت فکر کردن به آخر قصه است؟
اینجا هنوز اول راه است ! همینکه بدانیم آخر قصه هر چه که باشد
ما با همیم   در یادها و خاطره ها حتی  کافی است
حالا بیا هراس پایان را از من بگیر
حالا بیا به روزهای خوش هنوز نیامده فکر کنیم
!
راه زیادی باقی است اما

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت11:35 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

دوست دارم تو را نظاره کنم                         زیر پایت پر از ستاره کنم

 

گر بپرسند نازنینت کیست                          دوست دارم به تو اشاره کنم !!!

کنم !!! 

 

 

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت11:30 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

دوستت دارم........................

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت11:27 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

دلم برای هوای با تو بودنتنگ شده برای دست هایت برای چشمهایت برای حرف هایت برای گفته هایت برای نا گفته هایت برای خودت و فقط برای خودت.... دلم تنگ شده

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت11:22 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت11:18 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

از بهار پرسيدم عشق يعني چه:گفت تازه شکفته ام نمي دانم ... از تابستان پرسيدم عشق يعني چه:گفت در گرماي وجودش غرقم نمي دانم... از پاييز پرسيدم عشق يعني چه:گفت در هزار رنگ آن باخته ام نمي دانم... از زمستان پرسيدم عشق يعني چه:گفت سرد است و بي رنگ...!

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت11:13 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت1:3 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

توي ساحل روي شنها قايقي به گل نشسته
 يکي با چشماي گريون گوشه اي تنها نشسته
نگاه پر اضطرابش به افق به بينهايت ساکته اما تو قلبش داره
يک دنيا شکايت توچشاش حلقه اشکه توي قلبش
 غم دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا باورش نميشه
 عشقش همه دنياش زير آبه تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت1:2 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت0:58 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

 سراپـا اگر زرد و پـژمرده ایم ولی دل بـه پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی، لب پنجره پـر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم! اگر خنجر دوستان، گـرده ایـــم! گـواهی بخواهید، اینک گــواه: همین زخم هایی که نشمرده ایم دلی سربلند و سری سر به سر

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت0:56 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

 

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت0:35 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت0:26 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

زیبا ترین حرفت را بگو

                             چرا که ترانه ما     

                                                     ترانه ما ترانه بیهودگی نیست

                                                                                   چرا که عشق حرفی بیهوده نیست

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت0:21 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

فرسود پاي خود را چشمم به راه دور

تا حرف من پذير اخر كه :زندگي

رنگ خيال بر رخ تصوير خواب بود

دل را به رنج هجر سپردم،ولي چه سود

پايان شام شكوه ام ، صبح عتاب بود.

.

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت0:8 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

بر بالهاي تو نشسته ام وچون پرنده اي آزاد تا ابر ها بالا  خواهم رفت

اي كاش كه اين پرواز در خواب نباشد وتو گيسوان آشفته مرا در باد رها مسازي

نكند گرمي دستهاي تو از عشق نيست

نكند محبت كلامي پوچ رويايي است

اي واي اگر كه اين پرواز تا اوج رفتن باشد.....

+نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت11:59 بعد از ظهرتوسط نسیم | |