تبليغاتX
پرنده عشق

پرنده عشق

شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی دوست میداری زچشمش اشکشد از شرم جاری میان گریه هایش گفت اری

الو .....الو.....
سلام.....سلام
کسی انجا نیست؟
مگه انجا خونه خدا نیست؟هان
پس چرا کسی جوابمو نمیده؟
یهو یه صدای مهربون.. مثل اینکه..صدای یه فرشتس .گفت بله با کی کار داری کوچولو؟
گفت خدا هست؟ باهاش قرار دارم قول داده امشب جوابمو بده
فرشته گفت بگو من میشنوم .کودک تعجب کرد پرسید .مگه تو خدائی من با خدا کار دارم...

فرشته مهربون گفت هر چی میخوای به من بگو من به خدا میگم
کودک با صدای بغض آلودش گفت ییعنی خدا جونم منو دوست نداره؟
فرشته ساکت بود
بعد از مکثی نه چندان طولانی
گفت نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تورو دوست نداشته باشه
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطیدو با همان بغض گفت
گفت اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه   گریه میکنم هاااااااااا
بعد از چند لحضه هیاهوی سکوت.
صدائی گفت بگو زیبا بگو هر انچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد
وگفت خدا جون خدای مهربون .خدای قشنگم...میخواستم بهت بگم نذار نذار من بزرگ شم تو رو خداااااا
خدا گفت  چرا ؟ این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ شی؟
آخه آخه خدا من خیلی تورو دوست دارم قد مامانم . ده تا دوست دارم.اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم؟نکنه یادم بره که هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بگیه که بزرگ شدن حرفامو نمی فهمن
مثل بگیه که بزرگن و فکر میکنن که من الکی میگم با تو دوستم .مگه ما با م دوست نیستیم
پس چرا کسی حرفامو باور نمی کنه ؟ مگه این طوری نمیشه باهات حرف زد
بعد از تموم شدن حرفای کودک
خدا گفن  ادم   محبوب ترین مخلوق من....چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه
کاش همه مثل تو خواسته های عجیب خودم طلب میکردن تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت
کاش همه  مثل تو من را به خاطر خودم نه برای خود خواهی خودشان میخواستن.
دنیا برای تو کوچک است
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هر گز بزرک نشوی

کودک کنار گوشی تلفن در حالی که لبخند بر لب داشت در اغوشه خدا به خواب رفت


+نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت10:15 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام....من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دلخود من به عشق پوچ توخنديده ام

بر دفتر قلبم که رگش را با نام تو شروع کردم مي نويسم: زيستن را نه براي زندگي که براي رسيدن به تو مي خواهم

 

هر کيسه ي کوچک چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد. ولي هر بار که حرف دلش را مي زد صدايش توي اب جوش مي سوخت . کيسه ي کوچک چاي با يک تکه نخ رفت ته ليوان. حرف دلش را اهسته گفت... ليوان سرخ شد


چقدر سخته تو چشمای یکی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی بجای اینکه لبریز کینه ونفرت شی حس کنی که هنوز هم دوستش داری چقدر سخته که دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر آوارغرورش همه وجودت له شدی چقدر سخته که تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچ چیزی بجزء سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوستش داری چقدر

 

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد . عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد .


+نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت10:57 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

weblogam baz shode matrooke

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت9:36 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت11:30 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

از این زندگی از این دنیای فانی بدم میاد

از ادم بدم میاد چون اون ماهارو به این دنیای بد اورد وگر نه ما الان داشتیم حال میکردیم تو بهشت

درسته!!!!

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت2:0 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

   این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

 

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه

گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غمه ندیدنه

مشکله بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

 

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه

آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه

 

این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه

جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

 

این روزا کار ادما دلای پاک بردنه

بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه

 

این روزا کار ادما تو انتظار گذاشتنه

سادهترین بها نشون از هم خبر نداشتنه

 

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفائیه

جرو تمومشون فقط لذت اشنائیه

 

این روزا توی هر قفس یکی دوتا قناریه

شبا غم قناریا تو خواب خونه جاریه

 

این رووزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه

رو گونه ی هر عاشقی چند قطره بارونه غمه

 

این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه

قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه

 

این روزا عادت گلا مرگ و بهونه کردنه

کار چشای آدما دل رو دیونه کردنه 

 

این روزا کاره رویامون از پونه خونه ساختنه

نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه

 

این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه

رو بام پاک آسمون ستاره رو شمردنه

 

این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن

مردم دیگه تو دل ها شون یه قطره دریا ندارن

 

این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره

هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره

 

این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه

چشای بسته تا ابد به در بسته میمونه

 

این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه

خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه

 

این روزا درد آدما  فقط غمه بی کسیه

زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه

 

این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه

کار تمو م شاعرا فقط غزل سورودنه

 

این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه

چشمای خیس و ابریشون همپای رود کارونه

 

این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن

یه وقتا تو زندگی هم دیگرو جا می زارن

 

جنس دلای آدما  این روزا سخت و سنگیه

فقط تویه نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه

 

این روزا جرم عاشقا شهر دل و فروختنه

چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه

 

اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمیدونه

اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه

 

این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه

زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه

 

این روزا اشکمون فقط چاره ی بی قراریه

تنها پناه آدما عکسای یادگاریه

 

این روزا فصل غربت عشق وبیدای مجنونه

بغضای کال باغچه ها منتظر یه بارونه

 

این روزا دوستای خوبم همدیگرو گم میکنن

دلای پاک و ساده رو فدای مردم میکنن

 

مردم ما به همدیگه فقط زود عادت میکنن

حقا که بی وفائی رو خوبم رعایت میکنن

 

اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه

بر سر پیمان میمونن دوستای خوب تا همیشه

 

اما .... نه........فکر میکنم این کارا یه کاره ساده نیست

انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت9:17 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت11:28 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

عشق چه رنگیه ؟

به نظرتون چه طوریه؟

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت11:3 بعد از ظهرتوسط نسیم | |


salam

khob hastid

 

eno az ye web logh

 en tekhab kardam khili naze na

 

kare khodam nist sharmande

 

+نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت9:51 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

کاش سرنوشت ما را با مداد می نوشتند

 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی است

 

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تما شایی است

 

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم

 

بس که تک خال محبت بر زمین انداختیم

 

ای صمیمی ای دوست گاه وبی گاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی ای قدیمی ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم آرزویم همه سر سبزی توست دائم از خنده لبانت لبریز دامنت پر گل باد

 

زل زدم خیره شدم پلک زدم محو شدم

یک نظر عشق مرا در دلش آغاز نکرد

 

به هر دیار که باشی دلی به سوی تو دارم

که رسم وشیوه دلدادگی دیار ندارد

 

ز نگاهم پیداست من تو را می جویم ...

 

من ندانم که کیم من فقط می دانم که تویی شاه بیت غزل زندگی ام

 

می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی

می رسد روزی که تو مرا باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

شعر های کهنه ام را از بر کنی

 

التماس به خدا شجاعت است

اگر بر آورده شود حاجت است

اگر برآورده نشود حکمت است

التماس به خلق خدا ذلت است

اگر بر آورده شود منت است

اگر بر آورده شود خفت است

به جهانی ندهم عالم درویشی را

که جهان غمکده ای در نظر درویش است

 

بنگر عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه به آن می نگری !!!!!!...

 

تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که رفتیم همه یار شدند

خفته ایم وهمه بیدار شدند

قدر این آیینه بدانید چوهست

نه در وقت که آیینه شکست

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت11:4 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت9:44 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت9:43 بعد از ظهرتوسط نسیم | |



ما در ره عشق تو اسيران بلاييـم

کس نيست چنين عاشـق بيچـاره که ماييـم

 

بر ما نظري کن که در اين شهـر غـــريبيـم

بر ما کـرمي کن که در اين شـهر گـداييـم

 

زهدي نه که در کنج مناجات نشينيـم

وجدي نه که بر گرد خرابات برآييـم

 

نه اهل صلاحيم و نه مستان خرابيـم

اينجا نه و آنجا نه ، چه قوميم و کجاييـم

 

حــلاج وشانيم که از دار نترسيـم

مجنون صفتانيم که در عشق خداييـم

 

ترسيدن ما چونکه هم از بيم بلا بود

اکنون زچه ترسيم که در عيـن بلاييـم

 

ما را به تو سِـري است که کس محرم آن نيست

گر سَـر برود سِـرّ تو با کس نگشاييـم

 

ما را نـه غم دوزخ و نـه حرص بهشت است

بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاييـم 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت0:1 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت11:11 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

بي وفايي رسم عشق

عاشقا تنها مي مونن

تنهايي مرام عشق...

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي

+نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت11:9 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

همسفر

يار سفر كرده ي من      منو ببر از اين ديار

دلتنگم از دوري تو      بي تو منم يه بي قرار

واسه دل خسته ي من      مرحم ياد تو بسه

توي اين زوزاي شب زده      چشمات واسم همه كس

همسفر قديم من       پاشو ميزاره توي راه

كوير و خلوت سكوت      منو و تو و ماه نگاه

تالوي نقاشي ماه      پر شده از عطر نگات

ميشينه توي آسمون      نقش قشنگ خنده هات

اول قصه ي من      آخر اين شباي تار

عشق فقط رفيقم      اول كار اخر كار

كوير و خلوت و سكوت      منو و تو و ماه نگاه

 

+نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت4:44 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

حكايت

در امتداد رفتنت                      خط سياه حسرتت

نبودنت براي من                    تلخ ولي حقيقت

شرم سكوت قاصدك              نامه آخر تو بود

ياد روزاي عاشق                     ياد چشاي بستته

ستاره هاي شب زده               شاهد قصه منن

 

اونان كه بهتر ميدونن       هر ورقش شكايت

از اون غروب رفتنت   چشام به در مونده هنوزدر انتظار تو بودن برای من یه عادت

شبا تو دشت آسمون          به ياد توگل ميكارم

قصه عشق من و تو واسه خودش حكايته

+نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت4:35 بعد از ظهرتوسط نسیم | |