تبليغاتX
پرنده عشق

پرنده عشق

شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی دوست میداری زچشمش اشکشد از شرم جاری میان گریه هایش گفت اری

 

اگر به خانه من آمدی

برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبختی بنگرم

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت9:38 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

دیگه نمیدونم چی بنویسم

میخوام مطالب دیگه ای بنویسم ولی چی؟

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت2:20 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

ستاره پنج انتها داره.....مربع چهار انتها داره.....مثلث سه انتها داره.....خط دو انتها داره.....زندگی یک انتها داره.....خدا کنه دوستی من و تو مثل دایره بی انتها باشه


 يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان مي کند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي 2) وزارت بهداشت 3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد

را از گُل نه از گِل آفريدند ... زعطرياس وسنبل آفريدند نمي دانم تو را با اين همه حسن ... چرا اينگونه منگل آفريدند؟


وقتي تو رو ديدم کارگردان قلبم گفت: نور....صدا.... حرکت.... و من براي به دست آوردنت چه نقشها که بازي نکردم!

اگر در زندگي جرأت عاشق شدن را نداري ، لا‌اقل شعور معشوقه بودن را داشته باش

ترکه لب دریا همش داد میزد آفرین، ما شالا .... ،ازش میپرسن چه کار میکنی؟ میگه :پسرم یک ساعته رفته زیر آب هنوز بر نگشته ...عجب نفسی داره ها


): عشق يعني زندگي را باختن چند سالي بي دليل با هر الاغي ساختن


دختر 18 ساله : به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد

 


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت8:29 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

To mesle setareha mimoni. Mesle ona dast nayaftani, mesle ona ghashangi, ama yek fargh ba setareha dari. Ona kheyli ziyadand vali to ;ye dooneyi

age to ye roze barfi ye pire marde rish sefid toro to kise andakht narahat nasho, oon baba noele shayad yeki to ro arezo karde bashe

baba 10met garm, 9karetim, 8tablakootim, 7tire babatim, 6she mashinetim, 5jere khoonatim, 4keretim, 3loolaye vojoodetim, 2roshkatim ,1kam maro daryab

 eshgh chist?...3saat negah...3saat khande...3saat safa...3roz ashnayi...3hafte vafadari...3mah bigharari...3sal entezar...30 sal pas

fereshteye mehraboon hastan .1) avali dare be parandeha ghaza mide 2) dovomi dare be

mardom komak mikone sevomi ke man kheyli kheyli doostesh darm dare in off ro mikhoone

 DivOone. Oghdeyi. Sar be hava. Efadeyi. TarsOo. Damadami. As o pas. Razl. Az khod Razi. Mozhek. Shoke shodi?Hala 8 Harfe avale 8 Kalameye bala ro Kenare Ham Bezar ===> DOSTET DARAM

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت8:18 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

رورو تو حساب ديگه مي كردم ناراحت نشو ولي تازه فهميدم مردم راست مي گن تو آدم دو رويي هستي يه روت ماهه يه روت گل يكي از يكي بهتر

 عشق را دوست دارم نه در قفس،بوسه را دوست دارم نه در هوس ، تو را دوست دارم تا آخرین نفس

 اگه نیوتن قبل از مرگش چشمای تو را می دید معنی حقیقی جاذبه را می فهمید


یه روز مادرم نفرینم کرد و گفت الهی درد بی درمان بگیری و نفرینش گرفت و من عاشق شدم

قوري ز قلم . قلم ز قوري......................تو عشق مني گوگوري مگوري

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت8:15 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

آن هنگام که به گذشته می نگرم خاطرات رقصهایی که با تو در زیر نور ستارگان داشتم برایم زنده می گردد .

 

همه چیز چقدر عالی بود اما من از کجا می دانستم که تو روزی بدرود خواهی گفت .

 

اکنون خوشحالم که نمی دانستم که داستانمان چگونه پیش خواهد رفت و زندگیمان همان بهتر که به بخت و اقبال واگذار می شد .

 

شاید اگر در زندگیم وجود نداشتی اکنون غم نبودنت را حس نمی کردم . اما در آن صورت هیچوقت خاطرات شیرین رقص با تو نیز در جانم شکل نمی گرفت .

 

آن زمان که تو را در آغوش داشتم گویی مالک همه چیز بودم و برای لحظاتی خود را همچون یک شاه حس می کردم .

 

اما حتی اگرروزی می دانستم که روزی سقوط خواهم کرد هرگز قادر نبودم که آن را متوقف سازم اما اکنون خوشحالم که خبر نداشتم که چگونه همه چیز پایان خواهد یافت .

 

گویی همان بهتر بود که زندگیمان به بخت و اقبال سپرده می شد ، شاید اگر تو در گذشته در زندگیم وجود نداشتی اکنون غم نبودن تو را حس نمی کردم اما در آن صورت نیز هیچگاه خاطرات شیرین رقص با تونیز درونم جان نمی گرفت .

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت10:46 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

 در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام وآسوده در خواب خوش بودی

 یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو را خواندم

 کاش ای هوسبازم با تو نمی ماندم

روزی که می گفتی من با تو می مانم

روزی که دانستی من بی تو می میرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

 با زنده م بودم این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

هر دم ز چشمانت خواندم کلامی نو

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

دل کندن ورفتن پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم

گفتم که می میرم گفتی که می دانم

باور نمی کردم هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق این بی وفایی را

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت11:19 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

غم عشقی که در خود می نهفتم

شبی آن را به چشم خسته گفتم

دل من مثل ابری گریه سر داد

سحر شد مثل خورشیدی شکفتم

 

 

 

تو را ای عشق من شفاف دیدم

تو را چون چشمه های صاف دیدم

به دنبال تو گشتم پیر گشتم

تو را پشت کوه قاف دیدم

 

دلا ای حاصل تنهایی من

بیابانگرد صحرایی من

من اینجا طاقت ماندن ندارم

کجا رفتی دل دریایی من

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت10:51 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

از اینجا به کجا خواهیم رفت

 

اینجا آن مکانی نیست که ما به دنبالش بودیم

 

همه چیز از آن ما بود

 

 تو به من ایمان داشتی و من به تواما

اطمینان ما زا بین رفت

 

 حال چه کنیم که رویاهایمان دوباره جان بگیرد

 

چگونه می توانیم آنهمه اشتیاق را همچون گذشته زنده نگه داریم

 

در درونم آن چه مشتاق گفتنش هستم را پنهان می کنم .

 

از اینکه احساسم را اعتراف کنم هراس دارم

می ترسم

 

 می ترسم تو را از دست بدهم

 

 تو باید مرا دوست داشته باشی

 

باید دوستم بداری

 

 چرا در کنارم هستی

 

 دیگر چگونه می توانم برایت اهمیت داشته باشم فرصتی به من بده تا به تو نشان دهم هیچ چیز تغییر نکرده ،

 

در درون قلبم آن چه که مشتاق گفتنش هستم پنهان می کنم

 

می ترسم احساسم را بیان کنم

 

 می ترسم تو را از دست بدهم

 

 و تو باید مرا دوست بداری

 

آری باید مرا دوست داشته باشی .

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت10:50 بعد از ظهرتوسط نسیم | |