تبليغاتX
پرنده عشق

پرنده عشق

شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی دوست میداری زچشمش اشکشد از شرم جاری میان گریه هایش گفت اری

این عکسا هم عیدیه من واسه دوستای گلممممم

اگه خوشتون اومد نظر بدین قربونتون خودم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت2:39 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

حسین میمرم برات

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت2:33 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت2:28 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت10:18 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

جهانم زیباست

جامعه ام دیباست

دیده ام بیناست

زبانم گویاست

قفسم ،طلاست

بر این ارزد ،که دلم تنهاست

                       

           

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت5:43 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

نسیم خاک کوی تو ،بوی بهار میدهید

شکوفه زار روی تو،بوی بهار میدهید

چو دسته های سنبل کنار هم فتاده ای

بر روی شانه موی تو،بوی بهار میدهید

چو برگ یاس نو رسی که دیده چشم من بسی

سپیدی گلوی  تو،بوی بهار میدهید

تو ای بنفشه موی من بیا شبی به کوی من

که صبح کامجوی  تو،بوی بهار میدهید

چه نرگسی،چه سوسنی!چه سبزهای!چه گلشنی

همیشه رنگ و بوی تو،بوی بهار میدهید

تو ای کبوتر حرم ترانه های صبحدم

بخوان که هایو هوی تو بوی بهار میدهد

برای من که جز خزان ندیده ام در این جهان

بهشت ارزوی تو بوی بهار می دهد 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت11:33 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

گاه يك لبخند آنقدر عميق ميشود كه گريه ميكنم گاه يك نغمه آن قدر دست نيافتني است كه با آن زندگي ميكنم گاه يك نگاه آن چنان سنگين است كه چشمانم رهايش نميكنند گاه يك عشق آن قدر ماندگار است كه فراموشش نميكنم

 

 

 

اين جهان پر از صداي حرکت پاهاي مردمي است که همچنان که تو را مي بوسند طناب دار تو را مي بافند

 

زندگي رنگ پريشاني گرفت هركه امد عشق را بازي گرفت رنگ ارزشها همه بي رنگ شد معصيت با عافيت همسنگ شد اي دريغا رادمردي ها چه شد قصه مردان عشق افسانه شد رسم ليلي مرد و مجنون زار شد عاشقي خر مهره بازار شد مي شود بار دگر همدل شويم در وفا چون پاك بازان گل شويم

 

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت9:14 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت2:9 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت1:38 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

من از "روح خود" در کلمات میدمم
تا شاید شعری زنده شود
تا از تو خواهم که 
به آن سجده کنی
ولی شعر من با شنیدن صدایت
 ناخودآگاه
در برابرت سجده مبکند
 فرشته ی من بی خبر از آنی که
شعر من نیز جویای وجود توست

خیلی ها معنای امید را

از زمین های خاکی نا کجا آباد آموختند

چشم به آسمان ندوز

قرار نیست اتفاق های بزرگ

همیشه از آنجا شروع شوند

برای کشتن پرنده

یک قیچی کافیست

لازم نیست که آنرا در قلبش فرو کنی

یا گلویش را با آن بشکافی

پرهایش را بزن!

خاطره پریدن با او کاری میکند

که خودش را

به اعماق دره ها پرت می کند...

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت1:29 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

سلام

آقا چرا وبلاگ من کمترین نظر هارو داره  وقتی وبلاگ  های دیگرو با اون همه نظر میبینم  میگم حتما یه جای کارم اشتباهه ولی کجای کارم اخه

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت7:25 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت5:30 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

سلام

این مطلب ها یه شعر هستن اره من دردی ندارم

قربونتون برم  مرسی نظر میدین

+نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت7:38 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

عاشقت خواهم ماند..............بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت ................بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت............بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....................بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست.......بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ...........بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد

+نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت7:36 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

سلام

من نمی گویم که به درد دل من گو ش کنید

بهتر ان است که این قصه فراموش کنید

عاشقان را بگذارید بنالند همه

مصلحت نیست  که این زمزمه خاموش کنید

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت11:29 بعد از ظهرتوسط نسیم | |