|
): پسرا ژل مي زنن به اون موهاشون.......عينک مي زنن به اون چشاشون ...اِوا خاک بر سراشون... ريمل مي زنن به اون چشاشون ... ماتيک مي مالن به اون لباشون اِوا خاک بر سراشون ....کروات مي زنن اون خوشکلاشون... واسه دوست دختراشون ...اِوا خاک بر سراشون ...کلاسور مي زارن زير بغلاشون ...يک کت مي پوشن قد باباشون... يه جفت کفش مي پوشن هرت براشون ... يکم ريش مي زارن نوک چونه هاشون ... پرفوسور مي شن جون ننه هاشون سوره ياهو : اي کساني که شبها چت ميکنيد ، بدانيد که قبض تلفن شما را رسوا خواهد کرد آيه ?? سوره ياهو : اي کساني که اينويزيبل چت مي کنيد بهراسيد که مسنجر شما را سوسک خواهد کرد . حديث ?? ياهو : يکي از بزرگترين گناه ها فرستادن آف هاي تکراري است براي رسيدن به سعادت از فرستادن آف تکراري بپرهرهيزيد
اهل دانشگاهم رشته ام علافيست جيبهايم خالي ست پدري دارم حسرتش يك شب خواب! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب. اهل دانشگاهم قبلهام استاد است جانمازم نمره! خوب ميفهمم سهم آينده من بيكاريست من نميدانم كه چرا ميگويند مرد تاجر خوب است و مهندس بيكار وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست! ((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد)) بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد! وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم من به گور
هر كسي آمد مرا در خويش پيدا كرد ورفت در نگاهم بي كسي را يك معما كرد ورفت با كليد خستگي درهاي حسرت را گشود تكه هاي قلب خود را نذر فردا كرد و رفت فكرهاي پخته اش را پشت افكارم نوشت نسخه هاي بي كسي را بازامضاء كردورفت در نگاهي كه مرورش ،ياد آبي پاك بود كينه هاي كهنه اش را غرق دريا كرد و رفت دستهايش را پر از باران احساسم نمود آسمان را در نگاه خاك معنا كرد ورفت نام من هر چند ديگر از دل تو پاک شد... نام تو با هر تپش در قلب من پژواک شد... نام من بی معنی و ديگر برايت هيچ نيست... نام تو حک شده به قلبم تا زمانی که تنم در خاک شد دنیا سه رکن دارد: یکی تو راست میگی، یکی پینوکیو یکی تو مهربونی، یکی خرس مهربون
به تیره بختی خود کس ندیدم ونه شنیدم ز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم برای گفتن با دوست شکوه ها به دلم بود ولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم دگر نگاه امیدی به سوی هیچکسم نیست چرا که تیر ندامت بدوخت چشم امیدم به غیر دام ندیدم به هر کسی که شدم رام دگر چو طایر وحشی زآب ودانه رمیدم رفیق اگر تو رسیدی سلام ما را برسانی که من به اهل وفا و مروتی نرسیدم منی که شاخه و برگم نصیب برق بلا بود به کشتزار طبیعت ندانم از چه دمیدم یکی شکسته نوازشم کن ای نسیم عنایت که در هوای تو لرزنده تر ز شاخه بیدم زآب دیده چنان آتشم کشیده زبانه که خاک غم به سر افشان چوگردباد دویدم گناه اگر رخ مردم سیه کند من مسکین به شهر رویسهان شهریار روی سپیدم
من نمی دونم چرا نت می یام یا این که چرا تو وبلاگم شعر مینویسم هدفی ندارم
نمیدانم فراموشم کرده ای یا نه؟ گرچه عمری است فراموش توام باز مشتاق تو و گرمی آغوش توام باورم نست که بیگانه شدی با من همچو یک خاطره ی کاسته،فراموش توام شانه بر زلف سیاهتچو زنی،یاد من آر که چنان زلف تو،اویخته ی بر دوش توام نیستی تا بگویی ای مایه ناز تشنه ی بوسه ای از آن دو لب نوش توام حسرتی گر به دلم است،همان دیدن توست من پرستوی خزان دیده و خاموش توام ((عمری است که چشم براه توام
روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند . او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي" . مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم
چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه هيچ وقت فكر آمدن نيست زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز آنكه از ما بالاتر است ما را بدبخت مي داند ، آن كه از ما پائين تر است ما را خوشبخت تصور مي كند ، اما هر دو در اشتباهند ، زيرا ما گاهي خوشبختيم و غالبا بدبخت : بدبختي ما در آن ايامي است كه به نقايص زندگي خود توجه داريم و خوشبختي ما در لحظات كوتاهي است كه به نعمتهاي زندگي خود نظر مي اندازيم . درعالم دوچيزازهمه زيباتر است: آسمان پرستاره و وجداني آسوده هرچه گشتم در این شهر نبود اهل دلی که بداند غم دلتنگی وتنهایی ما می د ونی فرق اموزگار با روزگار چیه؟ اموزگار اول درس می ده بعد امتحان می گیره .ولی روزگار اول امتحان می گیره بعد درس می ده تکيه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم کي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندرشبم نه قهرمان قصه ها نه برده اي حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها من عاشقم همين و بس غصه نداره بي کسيم قشنگيه قسمت ما ست که ما به هم نمي رسيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام
عیدم گذشت . تنبلی هم تموم شد امروز تو وبلاگ هایی که اسمشون عشق چتی بود چرخ میزدم دیدم تنها نیستم اخه منم تو نت عاشق شده بودم ۵/۱ساله پیش چه روزایی بود یادش بخیر چت کردن خیلی بده نگو از بدم بدتره این روزا باید بچسبیم به درس اخه من هم باید واسه کنکور بخونم که نمی خونم
سلام سال نو مبارک ما هر سال انقدر مهمون داریم این وقتا که نگو ولی خوش میگذره جاتون خالی میزنیم میرقصیم بازی میکنین کوچیکو بزرگ با هم .... وای نگو انقدر کیف داره اشالله ساله خوبی داشته باشین
|
About![]()
امیدوارم پرنده عشق رو پشت بوم خونه دلتون اشیونه بسازه و هیچ وقت انجارو ترک نکنه Archives10/23/2009 - 11/21/20099/23/2009 - 10/22/2009 8/23/2009 - 9/22/2009 7/23/2009 - 8/22/2009 6/22/2009 - 7/22/2009 5/22/2009 - 6/21/2009 4/21/2009 - 5/21/2009 3/21/2009 - 4/20/2009 2/19/2009 - 3/20/2009 1/20/2009 - 2/18/2009 12/21/2008 - 1/19/2009 11/21/2008 - 12/20/2008 10/22/2008 - 11/20/2008 9/22/2008 - 10/21/2008 8/22/2008 - 9/21/2008 7/22/2008 - 8/21/2008 6/21/2008 - 7/21/2008 5/21/2008 - 6/20/2008 4/20/2008 - 5/20/2008 3/20/2008 - 4/19/2008 2/20/2008 - 3/19/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 12/22/2007 - 1/20/2008 11/22/2007 - 12/21/2007 10/23/2007 - 11/21/2007 9/23/2007 - 10/22/2007 8/23/2007 - 9/22/2007 7/23/2007 - 8/22/2007 Links
سکوت غریبانه من |