تبليغاتX
پرنده عشق

پرنده عشق

شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی دوست میداری زچشمش اشکشد از شرم جاری میان گریه هایش گفت اری

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت2:58 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت2:51 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

): پسرا ژل مي زنن به اون موهاشون.......عينک مي زنن به اون چشاشون ...اِوا خاک بر سراشون... ريمل مي زنن به اون چشاشون ... ماتيک مي مالن به اون لباشون اِوا خاک بر سراشون ....کروات مي زنن اون خوشکلاشون... واسه دوست دختراشون ...اِوا خاک بر سراشون ...کلاسور مي زارن زير بغلاشون ...يک کت مي پوشن قد باباشون... يه جفت کفش مي پوشن هرت براشون ... يکم ريش مي زارن نوک چونه هاشون ... پرفوسور مي شن جون ننه هاشون


اگرمي خواهيد ديگران را حرص بدهيد .... 1.قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده که در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمرکز کنيد... 2-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي کنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد! -3.وقتي ميخواهيد تلويزون رو خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعدي که مياد روشن کنه برق از سه فازش بپره آي

سوره ياهو : اي کساني که شبها چت ميکنيد ، بدانيد که قبض تلفن شما را رسوا خواهد کرد آيه ?? سوره ياهو : اي کساني که اينويزيبل چت مي کنيد بهراسيد که مسنجر شما را سوسک خواهد کرد . حديث ?? ياهو : يکي از بزرگترين گناه ها فرستادن آف هاي تکراري است براي رسيدن به سعادت از فرستادن آف تکراري بپرهرهيزيد



+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت6:0 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

                         whiteangel.gif (19062 bytes)

و پروانه هم از دفتر عشق                   شعر ناب و شکرین افسانه است

پنجره ،باز به مهتابی و من                         آشتیانی کهنم  کاشانه است

شب،حوالی سحر،شمع به طاق                      شعله چون گنج که در ویرانه است

به طواف آمده پروانه و باز                           سوز و سازی است که مشتاقانه است

چشم من خواهد از این اصل،سواد                    کز خمم سهم ،یکی پیمان است

باد ،ناگه زرد و در هم پیچید                          صحنه ی عشق، نه خود دیوانه است؟

سوخت پروانه و گردی شد و بیخت                    و اینکه جان باختی جانانه است

شمع هم با دو سه چشمک جان داد                     نه که از عشق ،چراغ خانه است؟

مرد و با باد شنیدم می گفت                            ای که دل با تو همه بیگانه است

از رخ نعش  من این گرد مگیر                      اخر این ( خاطره پروا نه است)   

   

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت5:43 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

اهل دانشگاهم رشته ام علافي‌ست جيب‌هايم خالي ست پدري دارم حسرتش يك شب خواب! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب. اهل دانشگاهم قبله‌ام استاد است جانمازم نمره! خوب مي‌فهمم سهم آينده من بي‌كاريست من نمي‌دانم كه چرا مي‌گويند مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌كار وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست! ((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد)) بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد! وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم من به گور

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت12:37 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

هر كسي آمد مرا در خويش پيدا كرد ورفت در نگاهم بي كسي را يك معما كرد ورفت با كليد خستگي درهاي حسرت را گشود تكه هاي قلب خود را نذر فردا كرد و رفت فكرهاي پخته اش را پشت افكارم نوشت نسخه هاي بي كسي را بازامضاء كردورفت در نگاهي كه مرورش ،ياد آبي پاك بود كينه هاي كهنه اش را غرق دريا كرد و رفت دستهايش را پر از باران احساسم نمود آسمان را در نگاه خاك معنا كرد ورفت

نام من هر چند ديگر از دل تو پاک شد... نام تو با هر تپش در قلب من پژواک شد... نام من بی معنی و ديگر برايت هيچ نيست... نام تو حک شده به قلبم تا زمانی که تنم در خاک شد


معلم اضيظم عذ اينكه به من خاندن و نوشطن عاموخطي حذار بار اضط ممنونم

 

دنیا سه رکن دارد:
1_اصلا عاشق نشو.2_اگه عاشق شدی واسه معشوقت بمیر3_اگه مردی خاک برسر بی جنبت

یکی تو راست میگی، یکی پینوکیو یکی تو مهربونی، یکی خرس مهربون
یکی تو قشنگ راه میری، یکی تنسی تاکسیدو یکی موهای تو قشنگه، یکی موهای آنشرلی
یکی خونه شما قشنگه، یکی خونه مادر بزرگه یکی تو سفیدی، یکی سفید برفی
یکی گوشهای تو قشنگه، یکی گوشهای زی زی گولو یکی نو خوشگلی، یکی پلنگ صورتی
یکی تو زبلی، یکی ملوان زبل یکی ما دوتا با هم خوبیم، یکی تام و جری

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت10:18 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

Happy Valentine to you

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت11:4 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

 به تیره بختی خود کس ندیدم ونه شنیدم            ز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم

برای گفتن با دوست شکوه ها به دلم بود           ولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم

دگر نگاه امیدی به سوی هیچکسم نیست         چرا که تیر ندامت بدوخت چشم امیدم

به غیر دام ندیدم به هر کسی که شدم رام       دگر چو طایر وحشی زآب ودانه رمیدم

رفیق اگر تو رسیدی سلام ما را برسانی           که من به اهل وفا و مروتی نرسیدم 

 منی که شاخه و برگم نصیب برق بلا بود          به کشتزار طبیعت ندانم از چه دمیدم

یکی شکسته نوازشم کن ای نسیم عنایت       که در هوای تو لرزنده تر ز شاخه بیدم

زآب  دیده  چنان  آتشم   کشیده   زبانه           که خاک غم به سر افشان چوگردباد دویدم

گناه اگر رخ مردم سیه کند من مسکین          به شهر رویسهان شهریار روی سپیدم

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت10:29 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

من نمی دونم چرا نت می یام یا این که چرا تو وبلاگم شعر مینویسم هدفی ندارم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت12:19 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت12:8 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

با من

 

نمیدانم فراموشم کرده ای یا نه؟

گرچه عمری است فراموش توام

باز مشتاق تو و گرمی آغوش توام

باورم نست که بیگانه شدی با من

همچو یک خاطره ی کاسته،فراموش توام

شانه بر زلف سیاهتچو زنی،یاد من آر

که چنان زلف تو،اویخته ی بر دوش توام

نیستی تا بگویی ای مایه ناز

تشنه ی بوسه ای از آن دو لب نوش توام

حسرتی گر به دلم است،همان دیدن توست

من پرستوی خزان دیده و خاموش توام  

                                           ((عمری است که چشم براه توام

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت10:32 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند . او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي" . مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم

چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه هيچ وقت فكر آمدن نيست

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

 

آنكه از ما بالاتر است ما را بدبخت مي داند ، آن كه از ما پائين تر است ما را خوشبخت تصور مي كند ، اما هر دو در اشتباهند ، زيرا ما گاهي خوشبختيم و غالبا بدبخت : بدبختي ما در آن ايامي است كه به نقايص زندگي خود توجه داريم و خوشبختي ما در لحظات كوتاهي است كه به نعمتهاي زندگي خود نظر مي اندازيم .

درعالم دوچيزازهمه زيباتر است: آسمان پرستاره و وجداني آسوده

هرچه گشتم در این شهر نبود اهل دلی که بداند غم دلتنگی وتنهایی ما

می د ونی فرق اموزگار با روزگار چیه؟ اموزگار اول درس می ده بعد امتحان می گیره .ولی روزگار اول امتحان می گیره بعد درس می ده

تکيه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم کي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندرشبم نه قهرمان قصه ها نه برده اي حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها من عاشقم همين و بس غصه نداره بي کسيم قشنگيه قسمت ما ست که ما به هم نمي رسيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت0:51 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

سلام

عیدم گذشت . تنبلی هم تموم شد

امروز تو وبلاگ هایی که اسمشون عشق چتی بود چرخ میزدم دیدم تنها نیستم اخه منم تو نت عاشق شده بودم ۵/۱ساله پیش چه روزایی بود یادش بخیر

چت کردن خیلی بده نگو از بدم بدتره

این روزا باید بچسبیم به درس اخه من هم باید واسه کنکور بخونم که نمی خونم  هم درس دانشگاه رو هیچی بلد نیستم

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت10:58 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

سلام

سال نو مبارک

ما هر سال انقدر مهمون داریم این وقتا که نگو

ولی خوش میگذره جاتون خالی میزنیم میرقصیم   بازی میکنین کوچیکو بزرگ با هم .... وای نگو انقدر کیف داره

اشالله ساله خوبی داشته باشین

+نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت3:1 بعد از ظهرتوسط نسیم | |