تبليغاتX
پرنده عشق

پرنده عشق

شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی دوست میداری زچشمش اشکشد از شرم جاری میان گریه هایش گفت اری

در ایامی که صاف و ساده بودم"

به فکر درس و مشق افتاده بودم

همیشه جــــزوه ای انــدر بَرَم بود سرم لای کتــــــــاب و دفترم بود
همـــــــه درها به رویم بسته بودم ز خرخــــوانی شدیداً خسته بودم
ز خواب و از خوراک افتاده بودم

بـــــه بَربَچ پاســــخ رد داده بودم

خـــــریٌت کرده بودم بیش در بیش پراندم از خــودم بیگانه و خویش
بــه عشقم اس ام اس دیگر نــدادم جگــرخون می شوم افتد چو یادم
نمــــودم دَس بسر،عشق نهــــــانم دلیـــــــــــــل این حماقـت را ندانم
موبایلـــــــــــم را همیشه آف کردم

حسابی خر شدم من گــــاف کردم

زدم بر کـــــــــامپیوتر چهار تکبیر نمـــــــودم قهر با آهنگ و تصویر
نکــــــردم رایت آهنگ جـــــدیدی شکستم رایتر و دستـگاه وسی دی
ز خود ضبط خَفـَن را دور کــــردم به شدت خویش را سانسور کــردم
نه در فکــــــــــــــر کانال ماهواره نمودم جمــــع دیشش را دوبـــــاره
ز فکــــــــــرم دور شد لیلا و اندی فراموشــــــــــم بشد آهنگ سندی
برفت از یاد آهنگ متــــــــــــالیک ندیدم فیلــــــــم های خوب و آنتیک
ز اینترنــت شدیداً دور گشتـــــــــم چو خود می خواستم مجبور گشتم
ز وبگـــــــردی نمودم ترک عادت ز بیخوابی بکـــــردم خویش راحت
ز چت کردن نمودم توبه ای سخت خیالــــــم شد کمی آسوده و تخت
بکردم آی دی او را فـــــــــراموش نمــــودم لامپ خود را باز خاموش
نکـــــردم هیچ ایمیلی دگـــــــر باز خریٌت را نکـــــــردم باز آغــــــــاز
کشـــــــــاکش بود در اعماق جانـم کسی آگـــــــه نمی شد از نهانـــم
خـــــلاصه خویش را محدود کردم ره ابلیس را مســـــــدود کــــــــردم
سر ساعت به پـــــای کــــــار بودم

ز صبح تــــــــا نیمه شب بیدار بودم

نمـــــــــــودم در شگفت افراد خانه ندادم دست خویشــــانم بهـــــــــانه
دگـــــــر بهر غذا کی داد کـــــــردم برای شــــام کی فریـــــــــاد کــردم
شدم راضی به خــــــــــامه با مربا نبودم دیگــــــر اندر فکـــــــــر پیتزا
هرآنچه مــــــادرم می پخت خوردم دگـــــــر من آبـــــــــرویش را نبردم
همــــــــــــه گفتند بَه بَه چه جوانی خـــــــــدا قسمت کنــــــد در زندگانی
خوشـــــــــا بر حال شخص مادر او

زده این بچٌه تـــــاجی بر ســـــــــر او

چگــــــــونه یکشبه این گونه گشته چـــــــــه بـــوده اینچنین وارونه گشته
همه اندر شگـفت از کـــــــــار ایٌـام

چگــــــونه گشته اسب سرکشی رام

خلاصه کار مـــــا درس و دعا بود به تست و نکته فکــــــــــرم مبتلا بود
نمــــــــودم دوره هر درسی فراوان خـــــــــریدم جزوه از آینده ســــــازان
شدم درتست، حــاذق چون قلم چی شدم دکتر پس از آن نسخــــه پیچی
چو تــــــابستان شد و هنگام کنــکور هــزاران بـــــــــــــار رفتم تا لب گور
ولی ما امتحــــــــــان را خوب دادیم به خود مــــــــــا وعدۀ مطلــوب دادیم
پذیرفتــــــــــه شدم در رشته ای ناب نمی دیــــــدم چنین چیزی بجز خـواب
درآمـــد اسم من در روزنـــــــــــامه زدند عکس مــــــــــــــرا در هفته نامه
درآوردم ســـــــــــری در بین سرها به رویــــم بـــــــــاز شد آن بسته درها
بگفتــــــــــــــا دختر همسایه تبریک به من تقـــــدیم شد یک هدیــــۀ شیک
پـــــــدر برمن بگفتــــــــــــــا آفرینا نمـــــــودی رو سفیـــــــــــــــدم نازنینا
دگـــــــــر مادر نگو با شور و شادی بگفتــــــــا پاسخم را خــــــــــوب دادی
به پــــــا بنمود جشن بـــــا شکوهی ز دوش خویشتن برداشت کــــــــــوهی
شـــــــدم وارد به دانشگـــــاه تهران نمودم سعی و کوشش ها فـــــــــراوان
گــــــــرفتم مدرکـــی با نمـــرۀ خوب خریدم بهر آن یک قــــــــــاب مرغوب
نمودم قاب یعنی مــــــــــــــا فلانیم مهندس گشته ایــــم و شادمــــــــانیم
به کـــــــــــار خویشتن مغرور بودم ز ژرفـــــای حقــــــــــــــایق دور بودم
چو بگذشت زین قضایا چند مـــاهی ز دانشگــــــاه بگرفتم گـــــــــــــــواهی
شدم مشمول و دیدم چاره ای نیست در این دنیاچومن بیچـــــــاره ای نیست
شدم سربـــــــاز و گشتم من نظامی شدم مــــــــــامور بخش انتظـــــــــامی
شدم افسر ولی تـــــــاجی نه برسر شدم عـــــــــــــاشق ولی یاری نه دربر
بمـــــــا بگذشت بیهوده دوسالــــــی

پز عـــــــالی ولی با جیب خـــــــــــالی

گرفتـــم کارت در پایــــــــان خــدمت شدم راحـــت از آن زنـــــــــــدان نکبت
سپس در جستجــــــوی کـــــار بودم چو خیـــــل دوستـــــان بیکـــــــار بودم
بهر جـــــــــایی که شد، گشتم روانه

بــــــه شرکت یا محــــل کــــــــــارخانه

هـــــــــــزاران وعده و پیمان شنیدم ولـــــــــی از آن همـــــــه خیری ندیدم
نه مـــــن وابسته بودم بر نهــــــادی نه شرکت کـــــــــرده بودم در جهـــادی
نه آقــــــــــــا زاده ای بی ریش بودم نه فـــــــــــــــردی عـاقبت اندیش بودم
خلاصه هرچـــه من سگدو زدم بیش نبردم کــــــــــــــاری آخـر بـــاز از پیش
در این اوضـــــــاع و احوال پریشان بدیدم من یکـــی از قــــــوم و خویشان
که بــود او آشنا با کـــــــــــــار بازار شگـــــرد اصلیش قاچــــاق سیگــــــار
به من گفتـــــا چرا بیکـــــــار هستی چـــــرا چون دیگران سربـــــار هستی
بیا اینجـــــــــــــا به نزد دوستان باش نخواهــــــم کـــــــرد اسرار تورا فاش
بـــداد آن خویش گوشی را به دستم ز تحصیـــــــلات طرفی مـــــــن نبستم
بدیدم مــــــایه در بــــــــــــازار باشد فقط ابلــــــــه به فکــــــــــــر کار باشد
پشیمــــــان گشته ام از کردۀ خویش

نبرده علــــــم کــــــــار بـــنده را پیش

ز کـــــــار خویشتن من شرمســـارم

نمــــودم شعـــــــــــر ایـــرج را شعارم

بگویم بـــــــــــــــا رها با مدٌ و تشدید "کـه گــُــه خوردم غلط کردم ببخشید"
ندیــــــــــدم روی خوش در زندگـانی اگـــــر چـــــه رفته ایــٌــــام جــــوانی

 http://www.2funs.com/tanz-pashimani-1.htm

مطلباش خیلی جالبه وقت کردین برین بخونین این پست هم نمونه ای از نوشته هاشی دوستمون  بود

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت3:10 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

عشق.عاشقانه

 

چراغ خانه ام باز آ
تو چون زین کلبه رفتی دیگر اینجا های و هویی نیست
صدایی نغمه یی حرفی صفایی گفتگویی نیست
تو رفتی لاله ها پژمرد
و دور از لاله ی روی تو اینجا لاله روی نیست
تو ای محبوب خشم آلود سوی کلبه ات برگرد
سراسر خانه خاموش است
در این تنهایی تاریک حتا کوروسیی نیست
تو ای محبوب خشم آلوده سوی کلبه ات برگرد
سراسر خانه خاموش است
در این تنهایی تاریک حتی کورسویی نیست
نمی دانی نمی دانی
که من چون مرغ تنها سر به زیر بال غم دارم
نه لبخندی نه آوازی
نه ذوق نغمه یی نه شوق پروازی
هماوازی کجا یابم که بانگی در گلویی نیست
فضای خانه تاریکست
و نور زندگی در هیچ سویی نیست
همه شب دخترم با یاد تو تا نیمه شب بیدار می ماند
سر خود را میان دست ها می گیرد وآهسته می گرید
تو را در زیر لب می خواند و با آه می گوید
به پیش دخترت برگرد
تو عطر آرزو بودی
مرا غیر از تو هرگز آرزویی نیست
سکوت خانه ی خاموش ما فریاد ها دارد
که ای آزرده دل برگرد
امیدم رفته ام بازآ
سکوت سرد و سنگین می کشد ما را
فضای خانه تاریکست
و نور زندگی در هیچ سویی نیست
چراغ خانه ام بازآ
تو شب ها شمع ما بودی
امید جمع ما بودی
ز رنگ و عطر تو گلخانه ی ما رنگ و بویی داشت
دریغا بی تو در غمخانه ی ما رنگ و بویی نیست
شریک عمر من برگرد
که در بی اعتباری عمر ما جز تار موی نیست
امید رفته ام باز آ
که طفل کوچکت می پژمرد از رنج تنهایی
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
سراسر خانه خاموشست
تو چون زین کلبه رفتی دیگر اینجا هاوی و هویی نیست
صدایی نغمه ای حرفی صفایی گفتگویی نیست
تو رفتی لاله ها پژمرد
و دور از لاله روی تو اینجا لاله روی نیست
چراغ خانه ام بازآ
چراغ خانه ام باز آ

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت1:32 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

عکس عاشقانه.پوستر عاشقانه.ک

تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان اتش زدم - کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصود های پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتندو خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن همه صبرو قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

یارم رفت

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت4:47 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

1www.myshaparak.coo.ir (2).jpg

 

من و آوای گرمت را شنودن
بدین آوا غم دل را زدودن
از اول کار من دلدادگی بود
ولیکن شیوه ی تو دل ربودن
گرفت از من مجال دیده بستن
همه شب بر خیالت در گشودن
قرار عمر من بر کاستن بود
تو را بر لطف و زیبایی فزودن
غم شیرین دوری بر من آموخت
سخن گفتن غزل خواندن سرودن
من و شب های غرببت تا سحرگاه
چو شمعی گریه کردن نا غنودن
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
وزان خوشتر امید با تو بودن

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت11:6 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

گیشا ایرانی www.gisha.coo.ir سارا د

دوش در خلوت به یادت عالمی غم داشتم
بی تو تا برق سپیده ام ماتم داشتم
نغمه ی جانسوز من در گوش شب ره می گشود
ناله ی پی د پی و آه دمادم داشتم
از سر مژگان من هر لحظه اشکی می چکید
ای بسا گوهر که در دامان فراهم داشتم
غصه بود و اشک بود و آه بود و ناله بود
تا کنم جان را به قربانت تو را کم داشتم

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت1:12 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

نازلی جونم دوست دارم  خیلی زیاد

گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت1:0 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

 

 

www.i love u sara .tk (11).jpg

 

تو آمدی آن شب که تو آمدی صفا پیدا شد پیمان شکنی رفت و وفا پیدا شد در غربت من که به جای بیگانه نبود برقی زد و روی آشنا پیدا شد گنجی که به سالها نهان بود از چشم با هلهله در خانه ی ما پیدا شد یک عمر کویر فقر را پیمودم تا برق زد و کوه طلا پیدا شد خورشید سعادتی که بر من تابید در سایه ی رحمت خدا پیدا شد من بودم و تاریکی شب ها ناگاه از گوشه ی آسمان سها پیدا شد تا شکر خدا بگویم از دیدن تو در خلوت من حال دعا پیدا شد با آمدنت که اختر بخت منی در ظلمت شب ستاره ها پیدا شد

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت0:24 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

 عاشقانه www.gisha.co.cc - گالری عکس تقدیمی (گل و شاپرک

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت10:44 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

 Mtm_Lady_%20133_Dans%20la%20Lune%20-%20IH-22%20Mei%202006.jpg

 تا زمانی که در عشق زندگی نکنی نمی توانی وارد هیچ معبدی شوی و کسی که در عشق زندگی میکند نیازی به وارد شدن به معبد را ندارد او از قبل در انجاست این پیام را به خاطر بسپار وبا ان زندگی کن

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت0:49 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت0:31 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

کاش الان اونجا بودم

+نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت0:53 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت12:57 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

تو شب گرم مرداد
تو فصل سرد پاييز
هوا كه باروني شد
گريه مي كردي عزيز
چه غربت عجيبي تو چشمات خونه كرده
برات بميرم بگو چرا دست تو سرده؟
اين همه دلواپسي تو قلب تو چي مي خواد؟
يكي بايد به قلبت يك جونه تازه مي داد
دلواپس گريه هات شدم عزيز تنها
بي كسي خيلي سخت اين و مي دونم .زيبا
اينجا يكي مثل تو پر از شباي درده
يكي همين دور وبر واسه تو گريه كرده
حالا دوباره چشمات نم بارون گرفته
اما يكي اينجا هست كه از پيشت نرفته

 

اين يکد و سه روز نوبت عمر گذشت    چون آب بجويبار و چون باد بدشت
هرگز غم دو روز مرا ياد نگشت    روزي که نيامده‌ست و روزي که گذشت

 

 ذره که در خاک زمیني بوده است    پيش از من و تو تاج و نگيني بوده است
گرد از رخ نازنين به آزرم فشان    کانهم رخ خوب نازنيني بوده است

 

وقتي تو پيروز ميشي من با غرور به همه ميگم : هي اون دوست منه ! اما وقتي ميبازي كنارت ميشينم و ميگم : هي من دوست توام

ماه من غصه نخور زندگي جذر و مد داره
دنيامون يك عالمه ادم خوب وبد داره

 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت12:56 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

 

وای اگر عاشق شوم

من را :عشق را هم می کشند

جان را که نه :قلبم را می درند

روح و وجود خسته ام را در خاک یکجا می برند

وای اگر عاشق شوم

نام من یک دختر بد می شود

بدتر از بد روزها و لحظه هایم می شود

وای اگر عاشق شوم

مهر بد نامی نثارم می شود

مجلسی پر اشک و اه گویا سزایم می شود

+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت1:41 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

سايت اصلي www.gisha.sub.ir  و www.gisha.c

چقدر سخته تو چشمای یکی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی بجای اینکه لبریز کینه ونفرت شی حس کنی که هنوز هم دوستش داری چقدر سخته که دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر آوارغرورش همه وجودت له شده چقدر سخته که تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچ چیزی بجزء سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوستش داری چقدر سخته گل آرزو هات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک

+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت1:33 قبل از ظهرتوسط نسیم | |