تبليغاتX
پرنده عشق

پرنده عشق

شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی دوست میداری زچشمش اشکشد از شرم جاری میان گریه هایش گفت اری

 

ای خدا خوشحالم درد دلم رو می فهمی امروز چقدرصدات کردم احتمالا از دستم خسته شدی ولی خودت می دونی که من به جز تو....... کسی رو ندارم دوباره اشکام بی حیا شدن داره سرازیر می شه بابا این اشکها خجالت نمی کشن ولی خدا ببین به کجا رسیدن که خجالتم حالیشون نمی شه بهتره اهالي رويامونو بدون توقعي ، جواب كنيم نبايد حتي رو بهترين كسا توي بدترين جاها ، حساب كنيم خداوندا مرا هرگز امتحان مکن خداوندا بخشندگی را بیاموزان مرا تا بخشیده شوم خداوندا تنهاییم را پاک نگه دار و هرگز چشمانم را هرز مکن آمین

 

 یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند. یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند، نه آن گونه که می خواهم باشند. یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد. یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

+نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت7:50 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

می بویم گیسوانت را تا فرشته ها حسودی کنند به عطر تو. شانه می زنم موهایت را تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا. شعر می گویم برای تو تا کلمات کیف کنند مست شوند بمیرند. مستور در ستايش چشم‌هايت دست خودشان نیست وقتی از فرط معصومیت با تابشی از جنس عشق روح‌های ولگرد بعدازظهر را بر نیمکتی سنگی کشتار می‌کنند،

 

میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم. می دانی چرا؟ چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید . پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری

+نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت7:48 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

 

            

باز بی پروا شده ام ٬ قلم خیال را می کشم در اغوشت که بارقه ای از امید را در ذهن من می پروراند ... شعله ی نگاهت اتش می زند بر خرمن وجودم ٬ ارام و بی صدا سوختن را بارها تجربه کرده ام ٬ به امید تو هستم ای ناب ترین دقایق من ... در تسلسل خیالم تو را می بینم و می بویم ٬ و همچون پرنده ای بی پناه مهر بر قفس دل تو بسته ام ... مرا هراس از تیر و کمان نیست ... هراس من نبود توست ... دلت را لانه ام کن در لحظه های پریشانی و طوفان هراس و مصون بدار مرا از هر چه ناباوری است

 

از فصل سرد و تگرگ خسته ام ٬ با رویش جوانه ی امید اغاز می کنم ... تبر می زنم بر شاخه های وهم بر انگیز خیال ٬ دستی می کشم بر اینه ی محبت

می ایی ... از صخره های نجیب حرمت ٬ با تو خواهم گفت از دوست داشتن های مکرر ٬ تلفیق مجنونانه ی عشق و محبت

+نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت3:13 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

ای هستی مرگبار فریاد بکش

ای گمگشته در غبار فریاد بکش

تا گوش زمین بشنود این ناله ی ما

ای گنبد روزگار فریاد بکش

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت8:37 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

آن خس و خاشاک تویی پست تر از خاک تویی شور منم نور منم عاشق رنجور منم زور توبی کور تویی هالۀ بی نور تویی دلیر و بی باک منم مالک این خاک منم

 جدايي هرگز

+نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت8:46 قبل از ظهرتوسط نسیم | |