تبليغاتX
پرنده عشق

پرنده عشق

شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی دوست میداری زچشمش اشکشد از شرم جاری میان گریه هایش گفت اری

آسمان ابریست

گویا غمگین است

اسمان نمیبارد

انگار ابرهایش خشکیده اند همانند اسفنج

باد سرگردان غمگین است

چشمانه باد سرگردان نیز همانند ابرها خشکیده اند

قطره اشکش نیست دیگر

تنهاس میان غصه هایش

باد سرگردان میسوزد مثل پروانه در شمع

میسوزد ولی صدایش ،ناله اش، نمیشنود کسی

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت6:32 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

کجا میتوام یافت ارزوهایم را؟
کجا میتوان یافت رویا هایم را؟
اری در خواب
کاش رویاها حقیقت بود
به راستی!!!!!
کجاس شهر رویاهای کودکیم؟
کجاس ان پری های کوچک رویای کودکانه ام؟
ان کوتوله های بند انگشتیه  خیالاتم؟

کاش می یافتم همه را
ولی باز کجا؟؟

حال بچه نیستم و رویاهایم بیش از ان است
در رویا هایم عاشق می شوم و در حقیقت دور از عشقم
عشق چیست؟؟؟
میگویند مقدس است
اما
در این روزگار باز مقدس است؟

کو ان زندگی عاشقانه ؟
ایا میتوان در این دنیا عاشق شد؟
مییتوان!
ولی نه
این همه سوال
از کدام این سو بیابم جواب؟؟

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت10:37 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

چون ،اوج کمال بشری میبینم              

چون،جمع صفات ادمی میبینم

در دور نمای عالم انسانی                      

کوتاه سخن،فقط علی میبینم

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت10:30 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

چشمانم را میبندم خاطرات گذشته در جلو چشمانم رژه میروند دست به اب می برم  وضو از عشق می سازم رو به در گاه احدیت میکنم و فقط تو را میخوانم تو اینجا نیستی دل من چقدر بهانه تو را میگیرد و تو را میخواهد و تو را فریاد میزند نوشته هایت را بیش از صد با رخوانده ام و با هر بار خواندنشان ... لباس هایم خیس است ومن سردمه و تو میدانی این سردی از کجاست؟

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت10:53 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

روزی، دیر یا زود تصمیم آخر را خواهی گرفت. عکسهای مرا پاره خواهی کرد و نامه هایم را بدور خواهی ریخت. تقدیر همین است.. همانگونه که اشکهایی که دور چشم حلقه زده عاقبت فرو خواهد غلتید. و آن روز خواهد رسید که برگ از شاخه جدا میشود. و فراموشم خواهی کرد همانگونه که این قلم دیگر خواب روزهای سبز را هم نمیبیند...

+نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت8:20 بعد از ظهرتوسط نسیم |