تبليغاتX
پرنده عشق

پرنده عشق

شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی دوست میداری زچشمش اشکشد از شرم جاری میان گریه هایش گفت اری

مردی می‌خواست زنش را طلاق دهد. دوستش علت را جویا شد و او گفت: این زن از روز اول همیشه می خواست من را عوض کند. مرا وادار کرد سیگار و مشروب را ترک کنم. لباس بهتر بپوشم، قماربازی نکنم، در سهام سرمایه‌گذاری کنم و حتی مرا عادت داده که به موسیقی کلاسیک گوش کنم و لذت ببرم! دوستش گفت: اینها که می‌گویی که چیز بدی نیست! مرد گفت: ولی حالا حس می‌کنم که دیگر این زن در شان من نیست

 دانشجویی پس از اینکه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟ استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمیتوانستم یک استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسیار خوب، من مایلم از شما یک سوال بپرسم ،اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول میکنم در غیر اینصورت از شما میخواهم به من نمره کامل این درس را بدهید. استاد قبول کرد و دانشجو پرسید: آن چیست که قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی است ولی قانونی نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟ استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت10:25 بعد از ظهرتوسط نسیم | |

پسري يه دختري رو خيلي دوست داشت که توي يه سي دی فروشي کار ميکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هيچي نگفت. هر روز به اون فروشگاه ميرفت و يک سي دي مي خريد فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از يک ماه پسرک مرد... وقتي دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک ديد که تمامي سي دي ها باز نشده... دخترک گريه کرد و گريه کرد تا مرد... ميدوني چرا گريه ميکرد؟ چون تمام نامه هاي عاشقانه اش رو توي جعبه سي دي ميگذاشت و به پسرک ميداد

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت6:41 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

آن دم که مرا می زده بر خاک سپارید

زیر کفنم خمرهای از باده گذارید

تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم

بر خاک من از ساقه ی اندوه بکارید

ان لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات

یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات

هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده ی ساقی

بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی

جز ساغر و میخانه وساقی نشناسم

بر پایه ی پیمانه و شادیس اساسم

گر هم چو همایی از اتش عشق بسوزم

از اتش دوزخ نهراسم نهراسم

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت2:54 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

همه در حال طی کردن گذرگاه زندگی خویشند و من این راه طولانی را می پیمایم و خود را به سر نوشت سپرده ام
بی هیچ هدفی به جلو حرکت میکنم و گاه گداری به عقب نیم نگاهی میاندازم وباز راه خود را از پیش میگیرم و راه پر پیچ و خم زندگی را ادامه میدهم
در این جاده گاه هوا طولانی است و گاه ابری و گاهی اوقات آفتابی
از هر کدام میگذرم و در هر فرسنگی که طی میکنم پیر تر و پیرتر میشوم غصه دار تر و غصه دار تر
در بر خی جاها به جاده ای دو راهی می رسم و نمیدانم کدام را انتخاب کنم از هر کدام که میگذرم از ادامه میترسم ولی بازگشتی نیست وباید ادامه بدهم تا بدانم چه چیزی در انتظار من است

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت2:20 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

در هوای بارانی

شنیدم صدای اشنایی

ان صدا ،صدای که بود؟

اری صدای اولین عشقم

زمانی بود ارام وجودم

لونه کرده بود تو بام دلم

رفت و خراب کرد اشیونه پرنده عشقم

با رفتنش تموم شده بود دنیا برا دلم

دیگه کسی نمیشنید حرفم

یک شکست خورده از عشق شدم

داره گریم میگیره

دلم تنگه برای عشقم

خدا جوووووووووونمممممممممم

+نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت8:41 قبل از ظهرتوسط نسیم | |

انسان مانند رود خانه است هرچه عمیق تر باشد آرامتر است دوستانت باید مثل کتابهایی که می خوانی باشند کم و برگزیده . مثل انگلیسی شب در وقت خواب قدری فکر کنیم که امروز چه کرده ایم که لیاقت زنده ماندن فردا را داشته باشیم ] برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال . بنگر چگونه می افتی؟ زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است به سوی او انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته . دکتر شریعتی

+نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت7:55 قبل از ظهرتوسط نسیم | |