شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی دوست میداری زچشمش اشکشد از شرم جاری میان گریه هایش گفت اری
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی** دل ز تنهایی به جان آمد خدایا همدمی** چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو** ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی** خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم** کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی** سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چو گل** شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی** در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست** ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی** اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست** رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی** آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست**
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت4:53 قبل از ظهرتوسط نسیم |
|
من از سنگها و ابرها و برگها برترم؛ چون دلم هنوز تنگ ميشود براي تو. تويي كه سرنوشت روزهاي زندگي من دست توست. من به راز اعداد، ايمان دارم؛ فقط به خاطر شمردن مهربانيهاي تو
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت4:48 قبل از ظهرتوسط نسیم |
|
صدای رعد و برق و سو سو ی باد رنج اور از دور صدایی میاید
گرد باد جدایی در راه است و من در حال گریز همه دوستانم را بلعید و من در بیابان تنها ماندم
+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت2:48 قبل از ظهرتوسط نسیم |
|
هر چند امیدی به وصال تو ندارم** یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم** ای چشمه ی روشن منم آن سایه که نقشی** در اینه ی چشم زلال تو ندارم** می دانی و می پرسیم ای چشم سخنگوی** جز عشق جوابی به سوال تو ندارم** ای قمری هم نغمه درین باغ پناهی** جز سایه ی مهر پر و بال تو ندارم** از خویش گریزانم و سوی تو شتابان** با این همه راهی به وصال تو ندارم
+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت7:2 قبل از ظهرتوسط نسیم |
|
کاش طبیعت وجودم رو به پاییز نمیرفت
کاش درختان باغ من برگهایش نمی ریخت
چه میشد ماه اسمونم هلالی نمیشد و دایره باقی میموند
و طبیعت خیالاتم همیشه سبز میماند
+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت3:26 قبل از ظهرتوسط نسیم |
|
About
امیدوارم پرنده عشق رو پشت بوم خونه دلتون اشیونه بسازه و هیچ وقت انجارو ترک نکنه